![]() |
![]() |
![]() |
|
| پروین اعتصامی |
کمال الملک |
مهدی اخوان ثالث | رهی معیری |
| سهراب سپهری | نورل هاردی | ادیسون | انیشتن |
![]() |
![]() | ||
| دکتر حسابی | بیدل دهلوی | دکتر معین | نیما یوشیج |
| دانلود از لینک ۱ | دانلود از لینک ۲ | دانلود از لینک ۳ | |
| بوی گندم | پرواز | پرواز | پرواز |
| شب شیشه ای | پرواز | پرواز | پرواز |
| حرف | پرواز | پرواز | پرواز |
| اجازه | پرواز | پرواز | پرواز |
| هم سفر | پرواز | پرواز | پرواز |
| پست شیر | پرواز | پرواز | پرواز |
| ماه پیشونی | پرواز | پرواز | پرواز |
| خوابم یا بیدار | پرواز | پرواز | پرواز |
| نام اهنگ | دانلود |
| هوای گریه | پرواز |
| نسیم سحر | پرواز |
| خانه سودا | پرواز |
| عشق از کجا | پرواز |
| حاصل عمر | پرواز |
| دفتر دل | پرواز |
| سکوت | پرواز |
| نسیم وصل | پرواز |
![]() |
![]() |
| دانلود البوم قيصر۲ از قیصر | دانلود آهنگ با کيفيت {24kps} | دانلود آهنگ با کيفيت {128kps} |
| 01-آهنگ انتقام | دانلود | دانلود |
| 02-آهنگ سوسولا | دانلود | دانلود |
| 03-آهنگ آقا موشه | دانلود | دانلود |
| 04-آهنگ اتوبوس | دانلود | دانلود |
| 05-آهنگ التماس | دانلود | دانلود |
| 06-آهنگ بوسه | دانلود | دانلود |
| 07-آهنگ بيقرار | دانلود | دانلود |
| 08-آهنگ لالايي | دانلود | دانلود |
| 09-آهنگ بارون | دانلود | دانلود |
| 10-آهنگ عاشق زاري | دانلود | دانلود |
| 11-آهنگ راستي (کلوب ريميکس) | دانلود | دانلود |
| نام اهنگ | دانلود |
| ادله | PARVAZ |
| بهنام(ریمکس) | PARVAZ |
| بی تو | PARVAZ |
| وصیت نامه | PARVAZ |
| اخراجی ها | PARVAZ |
| جشن ستاره | PARVAZ |
| جزیره | PARVAZ |
| عربی | PARVAZ |
| نفرت | PARVAZ |
| Sahme Man Slow | PARVAZ |
| Sahme man Speed | PARVAZ |
| صدای بارون | PARVAZ |
| تو نگات | PARVAZ |
| تو فکر یک ترانه | PARVAZ |
| واسه تو می نویسم | PARVAZ |
![]() |
![]() |
البوم دوستان کارمشترک ستار، شیلا ، مرتضی و سعید محمدی
| نام اهنگ | دانلود |
| 01 - همسرم ( ستار ) | parvaz |
| 02 - فرشته ( م ) | parvaz |
| 03 - ایمیل ( س. م ) | parvaz |
| 04 - امشب ( شیلا ) | parvaz |
| 05 - دل شیشه ای ( ستار ) | parvaz |
| 06 - دختر کرمانشاهی ( م ) | parvaz |
| 07 - دل دیوونه ( شیلا ) | parvaz |
| 08 - درخت بی سایه ( س.م ) | parvaz |
| دانلود البوم در یک فایل زیپ | |
![]() |
دانلود البوم باورم نمی شه ازمهدی امیدوار

| نام اهنگ | دانلود با کیفیت mp3 128 | دانلود با کیفیتogg 56 |
| زمونه سیاه | PARVAZ | PARVAZ |
| من نمیگم شما بگید | PARVAZ | PARVAZ |
| قسم نخور | PARVAZ | PARVAZ |
| عزیزم گریه نکن | PARVAZ | PARVAZ |
| بد شانس | PARVAZ | PARVAZ |
| باورم نمیشه | PARVAZ | PARVAZ |
| منو ببخش | PARVAZ | PARVAZ |
دانلود البوم خاتون ازاحمد ازاد

| دانلود از لینک ۱ | ||
| حالا حالا ها | PARVAZ | PARVAZ |
| دیونتم | PARVAZ | PARVAZ |
| بخونیم و برقسیم | PARVAZ | PARVAZ |
| نازنین | PARVAZ | PARVAZ |
| عجب شبی بود | PARVAZ | PARVAZ |
| خاتون | PARVAZ | PARVAZ |
| مو طلایی | PARVAZ | PARVAZ |
| افسانه دور | PARVAZ | PARVAZ |
| پرنده | PARVAZ | PARVAZ |
| عاشقانه |
برای دانلود بر روی گزینه PARVAZ کلیک کنید.
دانلود البوم نا مسلمون از علي عبدالمالكی

دانلود از لینک ۱
دانلود از لینک ۲
اخوان شاعری است دارای طبع و قریحه توانا که به واسطه بهره گیری از فرهنگ ایران و ادب فارسی و آفرینش ترکیبات تازه در شعر، اشعار زیبا و دلپذیر فراوانی خلق کرده است. مهدی اخوان ثالث (م. امید) در سال ۱۳۰۷ در مشهد به دنیا آمد . وی پس از تحصیل در رشته آهنگری ، هنرستان را به پایان برد و به كار آهنگری مشغول شد. سپس وارد رشته ادبی دبیرستان شاهرضا شد و در پایان سال به تهران آمد و برای نظام وظیفه معافی دو ساله گرفت و به استخدام آموزش و پرورش روستایی درآمد و برای تدریس به یكی از روستاهای ورامین رفت. اخوان در سال ۱۳۲۹ با دخترعمویش ازدواج كرد و سال بعد برای كار معلمی به لویزان تهران آمد و در همین سال مجموعه شعرهای كلاسیكش را كه اغلب در قالب غزل بود، با عنوان «ارغنون» منتشر كرد.وی در سال ۱۳۳۲ مدال طلای مسابقه شعر فستیوال جوانان دموكرات را دریافت کرد و به كشور رومانی دعوت شد كه به این سفر نرفت.از او مجموعه های ارغنون (۱۳۳۰)، زمستان (۱۳۳۵)، آخر شاهنامه (۱۳۳۸) ، از این اوستا (۱۳۴۴)، شکار (۱۳۴۵)، پاییز در زندان (۱۳۴۸)، بهترین امید (۱۳۴۸)، عاشقانه و کبود (۱۳۴۸)، و تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم، انتشار یافته است. اخوان ثالث به سال ۱۳۶۹ در گذشت . اخوان در سال ۱۳۳۵ مجموعه زمستان را منتشر کرد. كتاب زمستان تحولی عظیم در شعر اخوان و به نوعی در شعر ایران پدید آورد. زمستان، نوع تكامل یافته اشعار نیمایی بود که حدیث شكست و سكوت نسل اخوان و فضای سیاسی آن روز ایران را منعكس میكرد. این مجموعه اخوان را در ردیف شاعران طراز اول ایران جای داد و شهرت عظیمی برایش به ارمغان آورد. سال بعد از آن اخون همكاری با رادیو را آغاز كرد و در سال ۳۸ مجموعه دیگری از اشعار خود را با عنوان «آخر شاهنامه» به دست چاپ سپرد. در این دوران، نبوغ اخوان در اوج شكوفایی بود و هر شعر او جنبشی در شعر نو محسوب میشد و اشعارش ورد زبان اهل ادبیات و گرمیبخش محافل شعری بود. ده سال بعد مجموعه «پاییز در زندان» و «عاشقانه ها و کبود» از او چاپ و منتشر شد. «بهترین امید» گزینه اشعار و مقالات او نیز در همین زمان منتشر گردید.

زمستان
مهدی اخوان ثالث از پیش کسوتان شعر امروز فارسی و به ویژه شعر حماسی و اجتماعی است. او را شاعر حماسه های شکست می نامند. شعر اخوان ریشه در ادبیات گذشته ایران دارد که هم از نظر زبان و هم از نظر مضمون قوی و پربار است. او در شعرش کلمات زبان محاوره را به راحتی در کنار کلمات ادبی فاخر می نشاند و از این حیث زبان غنی و خاص خود را داراست، که در میان شاعران معاصر کاملاً بارز است. اشعار او رگه های اجتماعی و عاشقانه دارد. اخوان در جوانی با شعر کلاسیک فارسی آشنا شد و به سرودن قصیده و غزل پرداخت، اما همواره به دنبال نوعی بدعت در شعر بود. اخوان در پی آشنایی با نیما و تحت تاثیر شعر او دگرگون شد.
اشعار نخستین او تماماً به شیوه کهن است که حاکی از توانایی وی در سرودن به شیوه سنتی است، اما آنچه وی را در مقام شاعری صاحب سبک معرفی می کند، اشعار نو و تازه اوست، که آغاز آن را می توان در مجموعه «زمستان» دانست. اخوان را می توان از نخستین کسانی دانست که به خوبی از عهده تحلیل دقیق شعر نیمایی - به ویژه از لحاظ وزن و قالب - برآمده و به درک آن نایل گشته است. اخوان وزن را با شعر فارسی همراز و همدم می دانست و نمی خواست آن را از شعر بگیرد. قافیه را هم برای تعادل و توازن و تناسب شعر لازم می دانست و آن را به کلی رد نمی کرد. در واقع اخوان مانند نیما وزن و قافیه را می پذیرفت اما هر دو را نیازمند گسترش می دانست. زبان اخوان کاملاً مستقل، تازه و ویژه خود اوست. زبان او به سبب تتبع در شعر کهن فارسی به ویژه شعر خراسانی، هم شوکت سبک خراسانی را دارد و هم اعتبار زبان امروزین شعر را. به همین جهت زبان او مجموعاً لحنی حماسی دارد؛ لحنی که ریشه آن را در اشعار فردوسی، ناصر خسرو و بهار می توان یافت. در شعر اخوان تصویر سازی گاه به اوج می رسد و گاه به کلی فراموش می شود زیرا به عقیده وی تصویر سازی در شعر هدف نیست. اخوان ثالث نقل و روایت را یکی از مایه های اصلی شعر خود قرار داده است. از این رو، روح روایتگری بر سراسر اشعار او سایه انداخته و مانند هر شاعر قصیده سرا شعرش را به سوی توصیف کشانده است. در واقع برای اخوان، نقل و روایت وسیله ای است برای بیان مسئله ای اجتماعی یا فلسفی، بنابراین اشعار روایتی او، اشعار تمثیلی است و باید در پس پرده در جستجوی معنی اصلی و مفهوم تمثیل بود. از حیث محتوا، شعر اخوان سیر تکاملی دارد، حرکت از جنبه فردی و عاشقانه به سوی جنبه اجتماعی و حماسی و تا حدی فلسفی. اخوان از تغزل گویی به حماسه سرایی رسید و شاعری اجتماعی شد. او با شور و هیجان پای به میدان اجتماعی گذاشت اما خیلی زود گرفتار شکست شد و به وحشت افتاد. در مجموع اخوان شاعری است دارای طبع و قریحه توانا که به واسطه بهره گیری از فرهنگ ایران و ادب فارسی و آفرینش ترکیبات تازه در شعر، اشعار زیبا و دلپذیر فراوانی خلق کرده است.
چو شمع و گـل شب و روزت به خنده می گذرد
تو گریـه سحر و آه شب چه می دانی
__________________________________
استاد محمد حسن رهی معیری دهم اردیبهشت 1288 در تهران چشم به دنیا گشود.رهی از آغاز کودکی در شعر و موسیقی و نقاشی،استعدادی شگفت انگیز داشت و از سیزده سالگی به شاعری پرداخت.خود استاد در برنامه رادیویی قصه شمع چنین می گویند:من در همه انواع شعر از قبیل غزل،قصیده،مثنوی،رباعی و... آثاری دارم.نخستین ترانه را در سال 1313 بر روی آهنگ آقای بدیع زاده ساختم که به شد خزان معروف شد.
چیست عشـق؟ آتش به جان افروختن کـار آتــش نیـست غیــر از سـوختـن
گذشته از غزل های بسیار زیبای رهی که از احساسات پاک او سرچشمه گرفته،ترانه های رهی زبانزد خاص و عام است.آهنگسازانی که با رهی کار کرده اند همه از بهترین ها بوده اند. چون آنچه در کار او مهم است قدرت تلفیق و تطبیق شعر با آهنگ است که ترانه های رهی را جاودانه و ماندگار کرده است.
نسیـم عشــق ز کـوی هـوس نمی آید چرا که بوی گل ز خار و خس نمی آید
استاد رهی ترانه های بسیار زیبایی سروده اند که از آنها می توان به کاروان،نوای نی،من از روز ازل،اشک و آه،دیدی که رسوا شد دلم،شب جدایی،لاله خونین،دیدی ای مه،راز دل،داغ جدایی و ... اشاره کرد.استاد رهی با آهنگسازان بزرگی همکاری کرده اند.آهنگسازانی چون مرتضی محجوبی،روح اله خالقی،مهدی خالدی،علی تجویدی،بدیعی و... اما رهی دوستی عمیقی با استاد محجوبی داشت.چنانکه آهنگ زیبای کاروان در مایه دشتی با صدای استاد بنان حاصل این همکاری و دوستی است که نشان دهنده ارتباط عاطفی تنگاتنگ این دو استاد است.
اشـک غـم در دل فـرو ریـزیم ما راه بر سیـل خـروشان بسته ایم
برنـخیـزد نـالـه ای از ما ، رهـی عهد الفت با خموشان بسته ایم
اما بالاخره در شب جمعه 24 آبان ماه 1347 خورشید درخشان ذوق و ادب ایران ،رهی معیری برای همیشه خاموش گشت.مردی نازنین و بزرگوار،شاعری خوش ذوق و چیره دست زندگی را بدرود گفت و در روز دوشنبه 27 آبان ماه 1347 با مراسم خاصی در گورستان ظهیر الدوله به خاک سپرده شد.یادش گرامی و راهرش پر رهرو باد.
یاری که داد بر باد آرام و طاقـتـم را ای وای اگر نداند قدر مـحبـتـم را
اما غزلی بسیار زیبا از استاد رهی تقدیم می کنم که در برنامه گلها اجرا شده است.و از زیباترین غزلهای استاد معیری است.این غزل در شهریورماه سال 1334 سروده شده است.
گوهر نایاب
ما نقد عافیت به می ناب داده ایم خار و خس وجود به سیلاب داده ایم
رخسـار یـار گونه آتش از آن گرفت کاین لالـه را ز خـون جگر آب داده ایم
آن شعـلـه ایـم کـز نفـس گرم سیـنـه سـوز
گرمی به آفتـاب جهـان تـاب داده ایم
در جستـجـوی اهـل دلـی عمـر مـا گـذشت
جان در هوای گـوهـر نـایاب داده ایم
کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی از دور بوسـه بر رخ مـهتـاب داده ایم
"رهی معیری"
اما این غزل دو اجرای موسیقایی داشته است که هر دو اثر دلپذیر و دلکش بوده است.
اجرای استاد گلپا : آوای گرم استاد اکبر گلپایگانی و نوای ویولن استاد حبیب اله بدیعی و ضرب استاد امیر ناصر افتتاح در برنامه گلهای رنگارنگ 375
اجرای استاد قوامی : آواز استاد حسین قوامی و پیانو استاد مرتضی محجوبی و به همراهی نی استاد حسن کسایی در دستگاه همایون
خستـه دل دانـد بـهـای نـاله را شـمـع دانـد، قـدر داغ لـالـه را
هر دلی از سوز ما آگاه نیست غیر را در خلـوت ما راه نیسـت
حـال بـلبـل از دل پـروانه پـرس قـصـه دیـوانـه از دیـوانـه پـرس
زندگینامه سهراب
سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)
پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341
مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)
سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...
خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)
مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در سفرم)
آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
... شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)
سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...
مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد.
سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد.
... آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه ميديدم غرابت داشت.
شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)
شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت.
در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابيده است،
فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...
سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)
اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.
تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند.
فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران
خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.
در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد.
سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد :
... از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...
در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ...
تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود.
تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران.
تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد.
سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.
سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي سهراب گرديد.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:
به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من
... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...
و سهراب ماندگار شد ...............
-------------------------------------
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن....مثل تنها مردن.
--------------------------------------------
روی سنگ قبر سهراب در کاشان چنین نوشته شده است :
به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید . مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهائی من
قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.
قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
همچنان خواهم راند.
نه به آبيها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در ميآرند
و در آن تابش تنهايي ماهيگيران
ميفشانند فسون از سر گيسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.
هيچ آيينه تالاري، سرخوشيها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست."
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت درياها شهري است
كه در آن پنجرهها رو به تجلي باز است.
بامها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مينگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مينگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را ميشنود
و صداي پر مرغان اساطير ميآيد در باد.
پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنياند.
پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.
ندای آغاز
كفشهایم كو؟
صدای پای آب (بخشی از شعر)
صداي آب مي آيد، مگر در نهر تنهايي چه مي شويند؟
لباس لحظه ها پاك است.
ميان آفتاب هشتم دي ماه
طنين برف، نخ هاي تماشا، چكه هاي وقت.
طراوت روي آجرهاست، روي استخوان روز.
چه مي خواهيم؟
بخار فصل گرد واژه هاي ماست.
دهان گلخانه فكر است.
***
سفرهايي ترا در كوچه هاشان خواب مي بينند.
ترا در قريه هاي دور مرغاني بهم تبريك مي گويند.
***
چرا مردم نمي دانند
كه لادن اتفاقي نيست،
نمي دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آب هاي شط ديروز است؟
چرا مردم نمي دانند
كه در گل هاي ناممكن هوا سرد است؟
صدا كن مرا
صداي تو خوب است
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف درمتن ادراك يك كوچه تنهاترم
بيا تابرايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است
و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نمي كرد
و خاصيت عشق اين است
كسي نيست
بيا زندگي را بدزديم آن وقت
ميان دو ديدار قسمت كنيم
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زودتر چيزها را ببينيم
ببين عقربك هاي فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي كنند
بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام
بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را
مرا گرم كن
و يك بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شد
و باران تندي گرفت
و سردم شد آن وقت در پشت يك سنگ
اجاق شقايق مرا گرم كرد
در اين كوچه هايي كه تاريك هستند
من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي ترسم
من از سطح سيماني قرن مي ترسم
بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است
مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد
مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات
اگر كاشف معدن صبح آمد صدا كن مرا
و من در طلوع گل ياسي از پشت انگشت هاي تو بيدار خواهم شد
و آن وقت حكايت كن از بمبهايي كه من خواب بودم و افتاد
حكايت كن از گونه هايي كه من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند
در آن گير و داري كه چرخ زره پوش از روي روياي كودك گذر داشت
قناري نخ زرد آواز خود را به پاي چه احساس آسايشي بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومي از راه وارد شد
چه علمي به موسيقي مثبت بوي باروت پي برد
چه ادراكي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد
و آن وقت من مثل ايماني از تابش استوا گرم
ترا در سر آغاز يك باغ خواهم نشانيد
زندگــی نامه نیــما یوشیـــج

علي اسفندياري (نيما) در پاييز سال 1315 هـ .ق، در دهكده ي دورافتاده ي يوش مازندران به دنيا آمد. پدرش ابراهيم خان اعظام السلطنه مردي شجاع و آتشي مزاج از افراد يكي از دودمانهاي قديمي مازندران محسوب ميشد و در اين ناحيه به كشاورزي و گله داري مشغول بود.نيما دوره طفوليت را در دامان طبيعت شبانان و ايلخي بانان گذراند كه به هواي چراگاه، به نقاط دور، ييلاق و قشلاق ميكنند و شب بالاي كوه ها به دور هم جمع ميشوند و آتش ميافروزند. او بعدها از سراسر دوران كودكي، به گفته خودش، جز زد و خوردهاي وحشيانه و چيزهاي مربوط به زندگي كوچ نشيني و تفريحات ساده در آرامش يكنواخت و كور و بيخبر از همه جا، چيزي به خاطر نداشت.نيما خواندن و نوشتن را در زادگاه خويش نزد آخوند ده آموخت. ميگويد : او- آخوند مرا در كوچه باغها دنبال ميكرد و به باد شكنجه ميگرفت. پاهاي نازك مرا به درختهاي ريشه و گزنه دار ميبست و با تركه هاي بلند ميزد و مرا مجبور ميكرد به از بر كردن نامه هايي كه معمولاً اهل خانواده ي دهاتي به هم مينويسند و خودش آنها را به هم چسبانيده و براي من طومار درست كرده بود. دوازده سال داشت كه با خانواده اش به تهران آمده و پس از گذراندن دوره ي دبستان براي فرا گرفتن زبان فرانسه به مدرسه ي سن لوئي رفت. در مدرسه خوب كار نميكرد و تنها نمرات نقاشي و ورزش به دادش ميرسيد. سالهاي اول زندگي مدرسه اش به زد و خورد با بچه ها گذشت. هنر او خوب پريدن و فرار از محوطه مدرسه بود، اما بعدها در مدرسه مراقبت و تشويق يك معلم خوش رفتار كه نظام وفا، شاعر به نام باشد، او را به خط شعر گفتن انداخت.در آن هنگام جنگ بين الملل اول ادامه داشت و نيما ميتوانست اخبار جنگ را به زبان فرانسه بخواند. در ابتدا به سبك معمول قديم و مخصوصاُ به سبك خراساني شعر ميساخت. اما آشنايي به زبان فرانسه و ادبيات آن زبان راه تازه اي در پيش چشم او گذاشت. ثمره ي كاوش هاي وي در اين راه ، بعد از جدايي از مدرسه و گذرانيدن دوران دلدادگي، بدانجا انجاميد كه ممكن است در منظومه ي افسانه ي او ديده شود.نيما تابستانها به زادگاه خود ميرفت و اين كاري بود كه بعدها هم ترك نكرد و تا آخر عمر ادامه داد. در جواني به دختري دل باخت ولي چون دلبر به كيش دلداده نگرويد، پيوند محبت گسيخت و شاعر كه در عشق نخستين شكست خورده بود، با يك دختر كوهستاني به نام صفورا آشنا شد. پدر نيما ميل داشت كه او با صفورا ازدواج كند ولي صفورا حاضر نشد به شهر بيايد و در قفس زندگاني شهري زنداني شود و ناگزير از هم جدا شدند.نيما ديگر او را نديد و مدتها انديشه ي عشق بر باد رفته خاطر پريشان او را به خود مشغول ميداشت. شاعر جوان براي رهايي از خيال صفورا به سراغ دانش و هنر رفت. بيشتر اوقات به حجره ي چاي فروشي شاعر، حيدر علي كمالي، ميرفت و در آنجا به سخنان ملك الشعراي بهار، علي اصغر حكمت، احمد اشتري و ديگر گويندگان و دانشمندان عهد خود گوش فرا ميداد و زمينه شعر و هنر خود را مهيا ميساخت.انقلابات سالهاي 1339 و 1340 هـ .ق، شاعر را به كناره گيري و دوري از مردم و هنر خود وادار كرد. ولي در ميان جنگها و سركوهها، طبيعت، هواي آزاد و انزوافكر و نيت شاعر را تقويت و تربيت كرد و نوبت آن رسيد كه او دوباره به هنر خود بازگردد و يك نغمه ي ناشناس نو تر از آن چنگ باز شود.شاعر چند صفحه از منظومه افسانه را كه به استاد نظام وفا تقديم كرده بود، با مقدمه ي كوچكي در قرن بيستم، در روزنامه ي دوست شهيد خود ميرزاده ي عشقي كه او را به واسطه ي استعدادي كه داشت با خود هم عقيده كرده بود، انتشار داد.افسانه گرچه حد فاصلي بود بين شلاقهاي توفاني مشروطيت و ادب قديم و دنيايي كه نيما بعدها به ايجاد آن توفيق يافت، اما به حد كافي دنياي ادبيات آن زمان را خشمگين كرد.در آن زمان از تغيير طرز اداي احساسات عاشقانه به هيج وجه صحبتي در ميان نبود. ذهن هايي كه با موسيقي محدود و يكنواخت شرقي عادت داشتند، با ظرافتكاريهاي غير طبيعي غزل قديم مأنوس بودند. يكسر براي استماع آن نغمه از اين دخمه بيرون نيامد. افسانه با موسيقي آنها جور نشده بود. عيب گرفتند و رد شد. ولي منصف آن ميدانست كه اساس صنعتش به جايي گذارده نشده است كه در دسترس عموم واقع شده باشد و حتي خود او هم وقت مناسب لازم دارد تا يك دفعه ي ديگر به طرز خيالات و انشاي افسانه نزديك شود. معهذا اثر پايي روي اين جاده ي خراب باقي ماند. فكر آشفته عبور كرد و از دنبال او ديده ميشد كه زير اين ابر سياه ستارهاي متصل برق ميزند.
بعدها يك قسمت از منظومه محبس كه طرز وصف و مكالمه را در مقابل افكار ميگذاشت، در منتخبات آثار معاصر منتشر شد.در سال 1345 هـ . ق (اسفند ماه 1305) دفترچه اي از اشعار نيما كه منظومه ي خانواده ي سرباز و سه قطعه كوتاه ( شير، انگاسي و بعد از غروب) در آن بود، منتشر شد. اين كتاب ميدان هياهوي بدبختيهايي بود كه خوشبختها از فرط خوشحالي و غرور آنها را فراموش كرده بودند و شعرهاي آن، كه سالها در ساختن آنها دقت و مطالعه شده بود، داوطلبهاي اين ميدان جنگ بودند، داوطلبهايي كه اسير نميشوند و غلبه ي كامل نصيب آنها خواهد شد.شاعر به خود ونتيجه كار خود اطمينان داشت. اول پيش خود فكر كرده بود كه هر كس كار تازه اي ميكند سرنوشت تازه اي هم دارد. او به كاري كه ملت به آن محتاج بود اقدام كرده بود.وفات نيما در روز پنجشنبه 16 دي ماه 1338 هـ . ش ، به علت ابتلاي به بيماري ذات الريه اتفاق افتاده است. روحش شاد و يادش گرامي باد
مختصری از زندگینامه و شرح احوال بیدل دهلوی
در سال 1054 هـ.ق در ساحل جنوبي رودخانه "گنگ" در شهر عظيم آباد پتنه "ميرزا عبدالخالق" صوفي سالخورده قادري صاحب فرزند پسري شد، ميرزا به عشق مراد معنوي سلسله طريقت خود يعني "عبدالقادر گيلاني" نام فرزندش را "عبدالقادر" گذاشت. دوست و هم مسلك "ميرزا عبدالخالق"، "ميرزا ابوالقاسم ترمذي" كه صاحب همتي والا در علوم رياضي و نجوم بود براي طفل نورسيده آينده درخشاني را پيشگويي كرد و به ميمنت اين ميلاد خجسته دو ماده تاريخ "فيض قدس" و "انتخاب" را كه به حروف ابجد معادل تاريخ ولادت كودك ميشد، ساخت.
نسبت ميرزا به قبيله "ارلاس" ميرسيد، قبيلهاي از مغول با مرداني جنگاور. اين كه كي، چرا و چگونه نياكانش به سرزمين هند مهاجرت كرده بودند، نامعلوم و در پردهاي از ابهام است. "عبدالقادر" هنگامي كه هنوز بيش از چهار سال و نيم نداشت پدرش را از دست داد و در سايه سرپرستي و تربيت عمويش "ميرزا قلندر" قرار گرفت، به مكتب رفت و در زماني كوتاه قرائت قرآن كريم را ختم كرد، بعد از مدتي كوتاه مادرش نيز درگذشت و او در سراي مصيبت تنها ماند. "عبدالقادر" پس از مدتي به توصيه "ميرزا قلندر" ـ كه خود از صوفيان باصفا بود ـ مكتب و مدرسه را رها كرد و مستقيماً تحت آموزش معنوي وي قرار گرفت، ميرزا قلندر معتقد بود كه اگر علم و دانش وسيله كشف حجاب براي رسيدن به حق نباشد خود تبديل به بزرگترين حجابها در راه حق ميگردد و جز ضلالت و گمراهي نتيجهاي نخواهد داشت. "عبدالقادر" در كنار وي با مباني تصوف آشنايي لازم را پيدا كرد و همچنين در اين راه از امداد و دستگيري "مولينا كمال" دوست و مراد معنوي پدر بهرهها برد. از همان روزها عبدالقادر به شوق حق، ترانه عشق ميسرود و چون بر حفظ و اخفاي راز عشقش به حق مصر بود "رمزي" تخلص ميكرد تا اين كه بنابر قول يكي از شاگردانش هنگام مطالعه گلستان سعدي از مصراع "بيدل از بينشان چه گويد باز" به وجد آمد و تخلص خود را از "رمزي" به "بيدل" تغيير داد. بيدل در محضر شاهان اقليم فقر: "شاه ملوك" "شاه يكه آزاد" و "شاه فاضل" روح عطشانش را از حقايق وجود سيراب ميكرد و از مطالعه و تتبع در منابع عرفان اسلامي و شعر غني فارسي توشهها برميگرفت. وي در كتاب "چهار عنصر" از كرامات شگفت انگيزي كه خود از بزرگان فقر و عزلت مشاهده كرده بود سخن ميگويد. "بيدل" هنگامي كه سيزده سال بيشتر نداشت به مدت سه ماه با سپاه "شجاع" يكي از فرزندان شاه جهان در ترهت (سرزميني در شمال پتنه) به سر برد و از نزديك شاهد درگيريهاي خونين فرزندان شاه جهان بود، پس از آن كه نزاعهاي خونين داخلي فروكش كرد و اورنگ زيب فرزند ديگر "شاه جهان" صاحب قدرت اول سياسي در هند شد، بيدل همراه با ماماي خوش ذوق و مطلعش "ميرزا ظريف" در سال 1017 به شهر "كتك" مركز اوريسه رفت. ديدار شگفت "شاه قاسم هواللهي" و بيدل در اين سال از مهمترين وقايع زندگياش به شمار ميرود. بيدل سه سال در اوريسه از فيوضات معنوي شاه قاسم بهره برد.
بيدل چهرهاي خوشآيند و جثهاي نيرومند داشت، فن كشتي را نيك ميدانست و ورزشهاي طاقت فرسا از معموليترين فعاليتهاي جسمي او بود. در سال 1075 هـ.ق به دهلي رفت، هنگام اقامت در دهلي دايم الصوم بود و آن چنان كه خود در چهار عنصر نقل كرده است. به سبب تزكيه درون و تحمل انواع رياضتها و مواظبت بر عبادات درهاي اشراق بر جان و دلش گشوده شده بود و مشاهدات روحاني به وي دست ميداد، در سال 1076 با "شاه كابلي" كه از مجذوبين حق بود آشنا شد، ديدار با شاه كابلي تأثيري عميق بر او گذاشت. و در همين سال در فراق اولين مربي معنوياش ميرزا قلندر به ماتم نشست، وي در سال 1078 هـ.ق سرايش مثنوي "محيط اعظم" را به پايان رساند، اين مثنوي درياي عظيمي است لبريز از تأملات و حقايق عرفاني.
دو سال بعد مثنوي "طلسم حيرت" را سرود و به نواب عاقل خان راضي كه از حاميان او بود هديه كرد. تلاش معاش او را به خدمت در سپاه شهزاده "اعظم شاه" پسر اورنگ زيب بازگرداند. اما پس از مدت كوتاهي، چون او از تقاضاي مديحه كردند، از خدمت سپاهي استعفا كرد. بيدل در سال 1096 هـ.ق به دهلي رفت و با حمايت و كمك نواب شكرا... خان داماد عاقل خان راضي مقدمات يك زندگي توأم با آرامش و عزلت را در دهلي فراهم كرد، زندگي شاعر بزرگ در اين سالها به تأمل و تفكر و سرايش شعر گذشت و منزل او ميعادگاه عاشقان و شاعران و اهل فكر و ذكر بود، در همين سالها بود كه بيدل به تكميل مثنوي "عرفان" پرداخت و اين مثنوي عظيم عرفاني را در سال 1124 هـ .ق به پايان رساند، با وجود تشنج و درگيريهاي سياسي در بين سران سياسي هند و شورشهاي منطقهاي و آشفتگي اوضاع، عارف شاعر تا آخرين روز زندگي خود از تفكرات ناب عرفاني و آفرينشهاي خلاقه هنري باز نماند. بيدل آخرين آينه تابان شعر عارفانه فارسي بود كه نور وجودش در تاريخ چهارم صفر 1133 هـ.ق به خاموشي گراييد.
از بيدل غير از ديوان غزليات آثار ارزشمند ديگري در دست است كه مهمترين آنها عبارتند از:
مثنوي عرفان
مثنوي محيط اعظم
مثنوي طور معرفت
مثنوي طلسم حيرت
رباعيات
چهار عنصر (زندگينامه خود نوشت شاعر)
رقعات
نكات
زبان بيدل براي كساني كه براي اولين بار با شعر وي آشنايي به هم ميزنند اگر شگفت انگيز جلوه نكند تا حد زيادي گنگ و نامفهوم مينمايد، اين امر مبتني بر چند علت است:
الف: شعر بيدل ميراث دار حوزه وسيعي از ادب و فرهنگ فارسي است كه بيش از هزار سال پشتوانه و قدمت دارد. ادب و فرهنگي كه در هر دوره با تلاش شاعران و نويسندگان آن دوره، نسبت به دوره پيشين فنيتر و عميقتر و متنوعتر شده است و تا به دست بيدل و همگنانش برسد تا حد بسيار زيادي چه در عرصه زبان و شعر و ادب و چه در حوزه انديشه و عرفان و تفكر گرانبار شده است. از طرفي چون در حوزه شعر سنتي همواره اندوخته پيشينيان همچون گوهري گرانبها مد نظر آيندگان بود و خلاقيت و آفرينش در بستر سنت اتفاق ميافتد و نوآوري شكستن سنتها نبود بلكه آراستن و افزودن به سنتها بود (در عين توجه به اصول سنتي)، در شعر بيدل بار ادبي و معنايي كلمات و دايره تداعي معاني موتيوها به سرحد كمال خود رسيده است و همچنين موارد جديدي نيز به آن افزوده شده و زبان نيز در عين ايجاز و اجمال است. به گونهاي كه خواننده شعر او براي آن كه فهم درستي از شعر وي داشته باشد لازم است به اندازه كافي از سنت شعر فارسي مطلع و به اصول اساسي عرفاني اسلامي آگاه باشد.
ب: بيدل شاعري است با تخيل خلاق، كشف روابط باريك در بين موضوعات گوناگون و طرح مسائل پيچيده عرفاني به شاعرانهترين زبان، و همچنين نوآوري شاعر در مسائل زباني و سبكي، دقتي ويژه و ذهني ورزيده را از مخاطب براي فهم دقيق و درك لذت از شعر وي طلب ميكند.
ج: شعر بيدل همچون جنگلي بزرگ و ناشناخته است كه در اولين قدم به بيننده آن حس حيرت و شگفتي دست ميدهد و چون پا به داخل آن ميگذارد دچار غربت و اندوه و ترس ميشود و در واقع مدتي طول ميكشد تا با شاخ و برگ و انواع درختان و پرندگان و راههايي كه در آن است آشنا شود اما چون مختصر انس و الفتي با آن پيدا ميكند، به شور و اشتياق در صدد كشف ناشناختههايش برميآيد، با شعر بيدل بايد انس پيدا كرد تا...
بيدل شاعري با حكمت و تفكر قدسي است، وي از تبار شاعران عارفي چون حكيم سنايي، عطار نيشابوري، مولانا و حافظ و ... است، شاعراني كه شعرشان گرانبار از انديشه و معناست در افق اين بزرگان، شعر زبان راز و نياز است و شاعري شأني خاص و ويژه دارد، همه آنان به زبان شعر نيك آشنايند و در اين زبان سرآمد روزگاران به شمار ميروند و همچنين در عرصه معني و حكمت الهي نهنگاني يگانهاند، در دستكار اينان صورت و معناي شعر چنان درهم سرشته ميشود كه تشخيص يكي از ديگري سخت و ناممكن به نظر ميرسد به گونهاي كه ميتوان گفت انديشه آنان عين شعر و شعرشان عين انديشه آنان ميگردد، غزليات شمسي مولانا و غزليات بيدل و حافظ آيا سخني غير از شعر ناب است و باز هم آيا آثار همه اينان، غير از بيت الغزل معرفت و عرفان است؟ بيهيچ اغراقي فهم تبيين و توضيح انديشههاي ژرف و باريك بينانه عرفاني بيدل به زبان تفصيل عمر گروهي از زبدهترين آگاهان را به سر خواهد آورد و اين نيست مگر جوشش فيض ازلي از جان و دل و زبان اين شاعر بزرگ و شاعران عارف ديگري كه حاصل عمر كوتاه و اندكشان، جهاني راز و معناست، ... بيدل غير از غزلياتش كه هر يك آينهاي مجسم از شعر نابند، در مثنويهاي "محيط اعظم"، "عرفان"، "طلسم حيرت" و "طور معرفت" به تبيين انديشههاي عرفاني خود پرداخته است در ميان اين مثنويها دو مثنوي "محيط اعظم" و "عرفان" از قدر و شأن ويژهاي برخوردارند، مثنوي محيط اعظم را شاعر در روزگار جواني خود سروده است بررسي سبك شناختي و معنا شناختي اين اثر نشان ميدهد كه شاعر بزرگ در عهد شباب نه تنها به زباني نوآئين و غني از ظرفيتهاي بياني شاعرانه دست يافته، بلكه شاعري صاحب انديشه با تفكري متعالي است. مثنوي "عرفان" كه به مرور در طي سي سال از عمر شاعر سروده شده است در برگيرنده يك دوره كامل از جهان شناسي، انسان شناسي و خداشناسي عرفاني بيدل است، اين مثنوي از آثار ارجمند شعر عرفاني زبان فارس است كه در آن نور حكمت الهي با زبان شيفته شاعرانه يكي شده است و بيهيچ تعصبي ميتوان آن را به لحاظ عمق و ژرفاي انديشه و زبان پرداخته و نوآئينش هم وزن و همسنگ آثاري چون مثنوي معنوي و حديقه الحقيقه سنايي به حساب آورد.
در يك نگاه گذرا به مثنوي عرفان و محيط اعظم ميتوان به مشابهت و مقارنت بسيار آرا و افكار بيدل با انديشههاي ابن عربي (عارف مغرب) پي برد، با اين همه و به يقين بيدل خود صاحب تفكري خاص است كه مشي فكري او را از بزرگان ديگري همچون ابن عربي جدا ميكند توضيح دقيق اين نكته مستلزم صرف وقت و دقت نظر در آرا و افكار ابن عربي و بيدل است.
انديشه بيدل، انديشه وحدت و يكانگي است، در منظر او عالم عالم جلوه حق است و انسان آينهاي كه حيران به تماشا چشم گشوده است، به تماشاي تجلي حق در عالم وجود، بيدل حق را تنها حقيقت هستي ميداند، در نگاه خود نيز همه موجودات قائم به حق ميباشند و بدون فيض وجوديي كه حق به آنها ميبخشد محكوم به فنا و نيستياند و همه موجودات و اشياء را همچون خيال و وهم تصور ميكند كه تنها صورتي از وجود دارند و حقيقت آنها حضرت حق ميباشند كه از چشم غافلان هميشه اين نكته پوشيده ميماند.
در نگاه شاعر ذره تا خورشيد چشم به سوي حق دارند و تمام هستي، پرشكوه و پاك به عشقي ازلي در جستجوي حق است:
ذره تا خورشيد امكان، جمله، حيرت زاده اند
جز به ديدار تو چشم هيچ كس نگشادهاند
نمونه هايي ازشعر بيدل:
بيدل به سجود و بندگي تو ام باش
تا بار نفس به دوش داري خم باش
زين عجز که در طينت تو گل کرده است
الله نمي توان شدن آدم باش
*****************
چنين کشته حسرت کيستم من
که چون اتش از سوختن زيستم من
نه شادم نه محزون نه لفظم نه مضمون
نه چرخم نه گردون چه معنيستم من
اگر فانيم چيست اين شور هستي
وگر باقيم ارچه فانيستم من
بناز اي تخيل ببال اي توهم
که هستي گمان دارم و نيستم من
در اين غمکده کس مميراد يارب
به مرگي که بي دوستان زيستم من
بخنديد اي قدر دانان فرصت
که يک خنده بر خويش نگريستم من
الیورنورل هاردی در 18 ژانویه 1892 در هارلم جورجیا به دنیا آمد مادر و پدرش اسکاتلندی بودند ،پدر الیور هاردی در جنوب جورجیا سر کارگر خطوط راه آهن بود و راه اندازی خطوط بین شهرهای جورجیا را به عهده داشت . او در سال 1890 با امیلی مادر الیور که بیوه بود ازدواج کرد که در واقع دومین ازدواجش بود. امیلی 4 فرزند داشت که با ورود الیور جمع بچه ها به 5 رسید . الیور در کودکی بسیار شیرین و با مزه بود . خواهر و برادرهای نا تنی اش او را دوست داشتند و او را نورل خطاب می کرند . وقتی 10 ماهه بود در 23 نوامبر 1892 پدرش به طور ناگهانی از دنیا رفت و مادرش زندگی را به تنهایی اداره می کرد . لذا برای سیر کردن شکم بچه ها در یک هتل در جورجیا مشغول به خدمتکاری شد.اما بد شانسی آورد و اخراج شد و به ناچار همراه خانواده به سوی آتلانتا حرکت کردند و به امید یافتن کار در آنجا سکنی گزیدند . امیلی خوشبختانه توانست در یکی از هتلهای آتلانتا کار بیابد . نورل همیشه دنبال مادرش بود زیرا کوچکترین عضو خانواده به شمار می رفت . او از کودکی به آواز خوانی علاقه داشت . در هتلهایی که مادرش کار می کرد ، آواز می خواند . صدای دلنشینی هم داشت.او مهمانان و مسافران هتل را سرگرم می کرد و آن ها هم برای تشویق او پول یا هدیه می دادند. وقتی امیلی علاقه و استعداد او را دید نورل 8 ساله را در مدرسه موسیقی آتلانتا ثبت نام کرد.
نورل علاوه بر موسیقی به ارتش و نظامی گری علاقه مند بود . او می خواست وارد ارتش شود اما خواهر ناتنی اش الیزابت او را تشویق کرد تا در همان مدرسه موسیقی بماند. او تا سال 1910 در مدرسه موسیقی به تحصیل پرداخت . در آن زمان نادرش در هتل بالدوین سرپرست خدمتکاران شده بود.
نورل در یک تئاتر متحرک (سینمای ابتدای آن زمان ) مسئول راه اندازی و پروژکتور شد . همچنین آواز هم می خواند به دلیل داشتن صدای صاف و دلنیشینش عضو گروه آماتوری به نام قرن بیستم شد . همان زمات نام الیور را که نام پدرش بود برای خود گزید . اما خانواده اش او را نورل صدا می کردند. مادرش از اینکه می دید فرزندش در موسیقی موفق است خوشحال بود.
مادرش می گفت :نورل کودکی بیش نبود که با هم نزدیک فال بین رفتیم . فال بین به او گفت روزی فرا رسید که نامت آوازه جهان خواهد شد. تو به زودی محبوب همگان در سراسر عالم می شوی.
او در سال 1913 به فلوریدا رفت و در چند فیلم کوتاه بازی کرد و همچنین در کلوب های شبانه نمایشهایی همراه با آواز و رقص برگزار می کرد.
او در سن 21 سالگی با مادلین سالوشین آشنا شد .او نیز آواز خوان اپرا و نوازنده پیانو بود ،به این ترتیب اولین ازدواجش صورت گرفت.
مدتی در فلوریدا زندگی می کرد و لقب babe را بر خود گذاشت او در این زمینه چنین نظری داشت در فلوریدا وقتی در تئاتر کار می کردم ،برای کوتاه کردن موهایم به یک سلمانی نزدیک محل کارم می رفتم صاحب سلمانی یک مرد ایتالیایی بود که با لهجه خاصی انگلیسی حرف می زد . با هم دوست شده بودیم . او وقتی موهایم را کوتاه می کرد و صورتم را اصلاح می نمود به من می گفت nice babe یعنی خوب شدی بچه . از همان زمان دوستانم مرا بچه صدا می زدند .
الیور قد بلند و درشت هیکل بود 185 سانتی متر و قد و 136 کیلو وزن داشت. به گفته خودش خانواده اش درشت هیکل بودند. او با قیافه ای بشاش و خنده رو ،صورتی گشت آلود و شکمی بزرگ می توانست کمدین خوبی باشد .اما هیچگاه نمی توانست در نقش های منفی بازی کند زیرا صورتی مهربان و خونگرم داشت.
الیور در فلوریدا متولد شد. او در سال 1916 در به نیوجرسی سفر کرد و در کمپانی فیلم سازی کینگ بی استخدام شد و به همراه گروه فیلم سازان به کالیفرنیا رفت تا در آنجا فیلم بازی کند . او در سال 1919 در جنوب کالیفرنیا سکنی گزید و فیلم های تجاری بازی کرد . در همانجا بود که به طور اتفاقی با استن لورل آشنا شد و به دلیل متضاد بودن اندامش توانستند در کنار یکدیگر طنز پردازان خوبی باشند و مورد توجه قرار گیرند.لذا آن دو در فیلم سگ خوش شانس در واقع اولین فیلم شان بازی کردند و مورد تشویق مردم قرار گرفتند.
این فیلم نقطه عطفی برای آشنایی این دو یکدیگر شد.این دو فهمیدند بهتر است در کنار هم به خلق فیلم های کمدی بپردازند.
الیور با همسرش اختلاف سلیقه داشت لذا در سال 1921 از هم جدا شدند و با میرتل لی آشنا شد و ازدواج دومش پذیرفت. در سال 1926 الیور و استن یک قرار داد طولانی مدت با استودیوی هال روچ در هالیوود امضا کردند که سوپ اردک دومین فیلم شان بود. تا سال 1929 آن دو کمدین در 13 فیلم خلق کردند . بعضی از فیلم هایشان صامت بود . متاسفانه الیور در دومین ازدواجش هم شانس نیاورد . میرتل زنی بی بند و بار و شراب خوار بود و بیشتر وقتش را در کافه ها می گذراند. از این رو الیور تصمیم به جدایی گرفت. او در آن زمان با ویولا مورس آشنا شد در سال 1931 استن و الیور در فیلم ما را ببخشید بازی کردند.
در سال 1932 فیلم جعبه موسیقی را ساختند و هنر نمایی نمودند.این فیلم به دلیل بازی طبیعی و بی نظیر کمدی استن و لورل جایزه اسکار را دریافت کرد.
از سال 1926 تا آن زمان لورل و استن بی وقفه در کنار هم کار کردند. 7 سال کار پر در پی آن دو را خسته و تصمیم گفتند به سفر بروند.الیور به انگلیس رفت و از آنجا به اسکاتلند . سرزمین پدرش سفر کرد . او علاقه ای خاصی به بازی گلف داشت . او در مدت سفرش توانست مدتی به ورزش گلف بپردازد . میرتل خود را به الیور رساند و تلاش کرد که رضایت او را جلب کند و با هم آشتی کنند . الیور هم به شرط اینکه میرتل دست از میخوارگی بردارد. زندگی مشترکشان را از سر گرفتند و با هم یک کشتی بخار به نیویورک رفتند. الیور در طی سفرش مورد استقبال مردم به ویژه خبرنگاران قرار گرفت . او فهمیده بود که دیگر یک ستاره سینما کمدی شده است.و از این موضوع خوشحال بود او به هر شهری که می رسید جمعیت زیادی برای دیدنش می آمدند و او را تمجید می کردند. مسافرت الیور 6 هفته به طول انجامید . او در این سفر متوجه شد که چه قدر به استن لورل علاقه دارد و نمی تواند حتی یک لحظه بدون او زندگی کند. در مدت 12 سال کار با یکدیگر یک رابطه صمیمی و دوستانه میانشان به وجود آمده بود.ان دو جدا از همکاربودن مانند دو برادر یکدیگر را دوست داشتند و به هم احترام می گذاشتند.
آن دو روز به روزمیان مردم مشهورتر می شدند و طرفداران زیادی پیدا می کردند به گفته میرتل الیور اصلا حس نمی کرد فردی کمدی باشد اما ذاتا حالنی طنز داشت.
در سال 1935 الیور و استن در چهار فیلم نقش آفریدند . هنوز الیور با میرتل زندگی می کرد اما میرتل به قولش عمل نکرد و دوباره دست به مشروب خواری زد و به مکانهای نامناسب رفت و آمد داشت. مردم او را به عنوان همسر الیور می شناختند و از دیدن او ناراحت می شدند الیور هم شرمنده بود از این رو سرانجام در سال 1937 به طور رسمی از هم جدا شدند.
در سال 1938 به بعد در دو فیلم احمقها در آکسفورد و دو بد شانس در هواپیما را بازی کردند که یکی از جالب ترین فیلم هایشان محسوب می شد.علیرغم اینکه همه فکر می کردند الیور با ویولامورس ازدواج می کنتد اما در سال 1940 هنگام تمرین فیلم احمقها در دریا با لوسیلا هنرپیشه هالیوود آشنا شد و با هم ازدوج کردند و در واقع این ازدواج بهترین ازدواج الیور بود.
استن و الیور همچنان با هم کار می کردند . آن دو با کمپانی فوکس قرارداد بستند و به همراه گروه خود به اروپا سفر کردند . ابتدا به انگلیس رفتند و سپس به پاریس و در آنجا مرود استقبال گردم مردم روبرو شدند.بعد به هلند و در نهایت به سوئد سفر کردند و به هر کجا که پا می گذاشتند شادی و خنده را به ارمغان می آوردند.
در سال 1952 الیو.ر بیمار شد . درد در ناحیه چپ بدنش زندگی را برایش مختل کرده بود . لذار الیور و استن مجبور شدند به آمریکا بازگردند و به این ترتیب مسافرتشان 9 ماه طول کشید. او در می 1954 دچار حمله قلبی شد و پزشکان به او توصه کردند که رژیم غذایی بگیرد.در 14 سپتامبر 1956 دوباره دچار حمله قلبی شد و حالش رو به وخامت رفت او حتی نمی توانست تکلم کند. در خانه بستری شد لوسیلا در کنارش بود. او در آگوست 1957 دچار چند حمله پی در پی قلبی شد و به حال کما رفت و دیگر چشم باز نکرد. الیور هاردی در 7 آگوست 1957 در سن 65 سالگی دیده از جهان فروبست و او را در باغ والهالا در قسمت شمالی هالیوود در قسمت هنرمندان دفن کردند. در مراسم تدفینش استن لورل بسیار بی تابی می کرد. او بهترین دوست و همکارش را از دست داده بود . البته استن لورل نیز در آن زمان از ناراحتی فلبی رنج می برد و پزشکان او را منع کردند که در مراسم تدفین الیور شرکت کند. اما استن لورا نمی توانست مرگ دوستش را فراموش کند.

توماس آلوا ادیسون (1931-1847) که یک مخترع و کارآفرین است، میگوید: «نبوغ، یک درصد الهام و 99 درصد کار است.» این شعاری است که ادیسون با آن زندگی میکرد. بر خلاف بسیاری از مخترعان، ادیسون یک تاجر بزرگ بود. ادیسون تا پایان دوران کاریش، 1093 اختراع را در داخل آمریکا و 1300 اختراع را نیز در خارج از آمریکا به ثبت رساند. کارهای او از اختراع دوربین عکاسی و برق تا تاسیس و کنترل 13 شرکت بزرگ را دربرمیگرفتند. تلاشهای او، مستقیم و غیرم مستقیم، به ایجاد شرکتهایی معروف همچون جنرال الکتریک و آرسیای انجامیدند. هنوز هم شرکتهایی که به نام ادیسون هستند، در بازار بورس نیویورک فعال هستند.
1847 تولد
1854 مهاجرت خانوادگی به بندر هورون در میشیگان
1862-1859 فروش روزنامه در راهآهن گراند ترانک
1863 کار به عنوان متصدی تلگراف، سفر در سراسر ایالات متحده
1868 ثبت نخستین اختراع یعنی ثبت الکتریکی ورقههای رأی
1869 کار تمام وقت در خصوص اختراعات، نقل مکان به شهر نیویورک، شروع نخستین فعالیتهای تجاری، ساخت تجهیزات تلگراف
1871 افتتاح یک کارخانه و آزمایشگاه در نیووارک واقع در نیوجرسی
1874 توسعه سیستم چهار زمانه برای تلگراف
1876 نقل مکان به منلو پارک در نیوجرسی
1877 اختراع گرامافون
1879 ساخت تجاری نخستین لامپ الکتریکی
1882 افتتاح نیروگاه برق مرکزی پیرل استریت
1889 ایجاد شرکت جنرال الکتریک ادیسون و اختراع دوربین تصاویر متحرک (دوربین اولیه ضبط تصاویر متحرک)
1892 ادغام جنرال الکتریک ادیسون با توماس هیوستون و ایجاد شرکت جنرال الکتریک. ادیسون سهم خود را فروخت.
1910 اختراع پیل انباری نیکل – آهن – آلکالین
1931. درگذشت.
پیشینه و ظهور
توماس ادیسون در شهرک میلان واقع در منطقه اری در ایالت اوهایو ، از پدر و مادری هلندی و اسکاتلندی متولد شد. او جوانترین عضو خانوادهای بود که هفت فرزند داشتند. او واقعاً کوچک به نظر میرسید زیرا دیگر فرزندان فاصله سنی زیادی با او داشتند. او علاقهای سیریناپذیر به خواندن داشت. او قبل از این که به سن 12 سالگی برسد اصول ریاضی نیوتن ، فلسفه تجربی و طبیعی پارکر و زوال و سقوط امپراطوری روم نوشته گیبون را خوانده بود. این روند در تمام طول حیات ادیسون و تمامی اختراعات و اکتشافات او وجود داشت.
از سنین کودکی، او روحی کارآفرینانه را از خود بروز میداد. وقتی به دلیل مشکلات اقتصادی، خانواده او مجبور شد تا به بندر هورون در نزدیکی دیتوریت نقل مکان کند، او سبزیجات باغچه خانه خود را میفروخت، در یک دکه روزنامهفروشی در ایستگاه راهآهن گراند ترانک کار میکرد و حتی روزنامه خود را در گراند ترانک هرالد چاپ میکرد. او در اوقات فراغت خود دست به آزمایشهای شیمی میزد. یک بار او در واگن باری قطار آتش روشن کرد. این امر باعث عصبانیت شدید نگهبان قطار شد که در حین خاموش کردن آتش، دستهایش سوخت و چنان سیلی محکمی به صورت ادیسون نواخت که باعث شد او تقریباً از یک گوش کر شود.
لحظات تعیینکننده
صنعت تلگراف، پیشرفت خود را مدیون ادیسون است. او به راحتی با کلیدهای مورس کار میکرد و در نتیجه به یکی از سریعترین اپراتورهای عصر خود تبدیل شد. او که به عنوان متصدی تلگراف در شب کار میکرد، باید عدد شش را یک بار در هر ساعت میزد تا تایید کند که همچنان بیدار و مشغول کار است. او دستگاهی اختراع کرد که به طور خودکار این عدد را میزد و در عوض وقتش را در کافهها میگذراند. او که بارها از مشاغل مختلف اخراج شده بود، به عنوان متصدی تلگراف به تمام آمریکا سفر کرده بود و نهایتاً در نیویورک اقامت گزید. در این شهر او نخستین اختراع خود را به ثبت رساند که یک دستگاه خودکار ضبط صوت برای دادگستری ماساچوست بود.
در نیویورک بود که ادیسون به همکاری با فرانک پاپ پرداخت که یک مهندس برجسته تلگراف بود و شروع به ثبت اختراعاتش کرد. شرکت گولد و استاک که تحت تملک مارشال لفرتس رییس اسبق شرکت تلگراف آمریکا بود، جذب این مشارکت شد و برای بهرهمندی از امتیاز اختراعات آنها، مبلغ 20000 دلار به آنان پرداخت کرد. لفرتس با کشف نبوغ ادیسون، با او قرارداد بست و حق بهرهبرداری از اختراعات او را به مبلغ 30000 دلار خرید.
در سال 1870، و به دلیل مزایای برخی از اوراق بهادار، ادیسون استعدادهای چارلز بچلور که یک ریاضیدان انگلیسی بود و همچنین جان کروسی که یک سوئیسی تعمیرکار و سازنده ماشینآلات بود را به کار گرفت. او با شرکتهای گولد و استاک و وسترن یونیون قرارداد بست، یک شریک کاری جوان به نام ویلیام آنگر را به کار گرفت، به یک ساختمان چهار طبقه در وارد استریت واقع در نیوارک در نیوجرسی نقل مکان کرد و شروع به اختراعات زیادی کرد. ترکیب این استعدادها در وارد استریت، باعث اختراع چاپگر برگههای سهام، تلگراف چهار زمانه و دستگاهی شد که امکان باز کردن کدهای مورس را با سرعتی بالاتر فراهم میآورد.
تا سال 1876، ادیسون 29 ساله، 45 اختراع را به نام خودش به ثبت رساند که ارزش آنها به 400 هزار دلار میرسید. زندگی خانوادگی تغییر چندانی در عادات کاری او ایجاد نکرده بود. حتی این امر باعث شده بود که او ساعات بیشتری کار کند. ادیسون همواره به دنبال یافتن راهحلی برای مشکلات مختلف بود. او نه تنها در دفترش کار میکرد، میخوابید و غذا میخورد، بلکه درهای آزمایشگاهش را قفل میکرد و به کارمندانش میگفت آن قدر آنجا خواهند ماند تا به یک پاسخ مناسب برسند.
دهه 1870 خلاقترین مرحله زندگی ادیسون بود. او که احساس میکرد باید دفترش را توسعه دهد، به ساختمانی در منلو پارک واقع در نیوجرسی نقل مکان کرد. در آنجا بود که او و تیمش توانستند گرامافون را تکمیل کنند. این اختراع در دسامبر سال 1877 به ثبت رسید اما تولید و توسعه تجاری آن کار بسیار دشواری بود. نهایتاً گرامافون در اندازههای کوچک و بزرگ که با دست یا موتور کار میکردند، وارد بازار شد. گرامافون موفقیت بسیار بزرگی به همراه داشت یعنی آن قدر زیاد که اعتباردهندگان به ادیسون شروع به سرمایهگذاری بر روی این کار چوبی کردند.
ادیسون بدون لحظهای درنگ به اختراعات خود ادامه میداد. در اوایل سال 1877، او شروع به آزمایش لامپهای رشتهای و حبابهای شیشهای کرد. کمی قبل از اختراع لامپ، او از یک کنسرسیوم خواست تا به او در طراحی یک سیستم نوری قابل بازاریابی بر مبنای چنین محصولی کمک کند. او در مورد اعطای حقوق این اختراع با آنها به توافق رسید و قراردادی را با آنها امضا کرد که به مبنای شرکت برق ادیسون تبدیل شد.
در واقعیت، او فاصله زیادی تا اختراع این محصول داشت. زمان در حالی میگذشت که ادیسون در آزمایشگاه خود به شدت کار میکرد اما به نتیجه نمیرسید. یک بار که فشار زیادی به ادیسون وارد شده بود، او دست از کار کشید، قدری مرفین مصرف کرد و 36 ساعت به خواب رفت.
در روز چهارشنبه 12 نوامبر 1879 سرانجام ادیسون لامپی ساخت که طول عمر بالایی داشت و در نتیجه دارای ارزش تجاری بود. این حباب 40 ساعت و 20 دقیقه کار کرد و ادیسون در عرض دو ماه، طول عمر آن را به 600 ساعت رساند. افراد بیشماری به منلو پارک سرازیر شدند تا این لامپ را ببینند. متاسفانه آنچه که برای ادیسون رخ داد موفقیت این اختراع نبود بلکه واگذاری حق انحصاری از آن به مدت ده سال بود.
اختراع لامپ و شکلگیری شرکت برق ادیسون، اوج دستاوردهای ادیسون بود. او همچنان به اختراعات خود ادامه داد. در سالهای بعد، مجموعهای از نوآوریهای ادیسون ظهور کردند: ژنراتورهای DC، نخستین سیستم نورپردازی برقی، سیستمهای سنجش و اندازهگیری برقی، باطریهای ذخیره کننده آلکالین، تجهیزات تولید سیمان، دستگاه هماهنگکننده و انتقال دهنده تصویر و صدا و تجسس زیردریایی به کمک صدا. آزمایشگاههای او به محل حضور نخبگانی برجسته تبدیل شده بودند مانند نیکولا تسلا که کارش در زمینه سیمپیچهای تسلا و موتورهای AC باعث شهرتش شده بودند. اعجاز منلو پارک هرگز مانع از آن نشد که او از تلاش سالهای جوانی خود دست بکشد. در روز یکشنبه 18 اکتبر سال 1931، ادیسون در حالی درگذشت که تا آخرین لحظه عمرش مشغول کار و فعالیت بود.
متن و نتایج
بخشی از نبوغ ادیسون ریشه در این موضوع داشت که تنها نوآوری برای موفقیت تجاری کافی نیست. ادیسون بر ایجاد یک محصول ارزشمند تجاری تمرکز میکرد. در این راستا، او تیمی از ذهنهای درخشان را در منلو پارک گرد هم آورد. در اصل، او نخستین آزمایشگاه تحقیقات کالا را ایجاد کرد که مقدمه شکلگیری آزمایشگاه مشابهی در شرکت زیراکس در کالیفرنیا بود. این یک رویکرد عملی و تجاری در قبال اختراعات بود که به شدت موفقیت خود را به اثبات رساند.
واقعبینی و عملگرایی ادیسون به شکوفایی عقاید او کمک شایانی کرد. او ارزش داراییهای فکری و اهمیت توانایی به دست آوردن عقاید گوناگون را به خوبی درک کرده بود.
یکی از اتفاقات جالب اندکی پیش از مرگ او، برگزاری مراسم گرامیداشت فعالیتهای ادیسون بود که در آن شخصیتهایی همچون رییس جمهور هوفر ، هنری فورد ، جان راکفلر و جرج ایستمن شرکت کرده بودند. تا به امروز، او همواره الهامبخش مخترعان و کارآفرینان بوده است. 
بیوگرافی و زندگینامه
اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پركاهي با عمق و دقت ؛بايد جهان را به درستي شناخت امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پركاهي پي برد. در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهديافت ، من براي شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان ونه براي فيزيكدانان ،نه براي اهل فلسفه نه براي طرفداران استقلال يهود بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پرتناقض قرن بيستم درك كنند . و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پابان عمر :
آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است . زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديد.
پدر آلبرت ، هرمان انيشتين كارخانه ي كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدراعظم آن « بيسمارك » و ژنرال «مولتكه » و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت.
مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود از اهل هنر و صاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود.
آلبرت كوچولو به هيچ مفهوم كودك عجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه ما بين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت .
آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلّم جواب دهند او به آنها كمك مي كرد.
انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يكي از معلّمان ، در كلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.
ذوق هنري:
ذوق هنري انيشتين چنان بود كه او وقتي پنج ساله بود روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد . خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت كودك چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.
وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت : هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتهاي بود تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه ي مشابهي را ايجاد كرد. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت ونابهنجار است .
دوران دانشجويي:
در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان ، مدرسه ي دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاّعاتي وسيع نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آآرائو»كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درس هاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجوكنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان،ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل مواجه شد.
از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك بدست آورد تنها راهي باقي ماند وآن اين بود كه چنين شغل و مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو كند.
اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر«برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگرد قديم خود در مدرسه ي پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه ي وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند. چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.
در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ي فيزيكداني به نام« آنتون لامپا » بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري«انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسها فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت. وي صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گررد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه ي فراوان داشت تا براي عدّه ي بيشتري از همنوعان خود وبخصوص كسانيكه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند.
هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك براندازد تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديدههاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.
عزيمت از پراگ:
در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه ي خود را درباره ي كوآنتوم نو را كه در شهر برن شروع كرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع دادكه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي آلماني شهر پراگ نوشته شد:«كه نبوغ و شهرت
فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترك كرد.» انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه ي پولي تكنيك زوريج مشغول به كار شد شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند كه وي بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط يابد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلكه در عين حال كانون فعّاليّت هنري و علمي نيز محسوب گردد بهمين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند. مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن ، انيشتين از زوجه ي خويش هيلوا كه از جنبههاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگاميكه به عضويت آكادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي اوّل مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند.
فعّاليّت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيك درباره ي كارهاي علمي مصاحبه و مذاكره كند وآنها را در تهيه برنامه ي جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يكسال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل ، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش الزا آشنايي پيدا كر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اينحال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه ي آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه وتكميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي با پيمودن راه تفكّري كه در پراگ و زوريخ
پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد. و جاذبه ي عمومي بنا نهد كه بلكي مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود.
اهّميّت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجّه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.
مسافرتهاي انيشتين:
تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه ي طبقات اجتماعي توجّه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي تودههاي مردم هيچگونه اهّميّتي نداشته است وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درك نمي كردند موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را آغاز كرد ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. امّا نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود .
انيشتين به آسيا وبه كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان انيشتين بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.
آخرين سالهاي زندگي انيشتين:
اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود ليكن اين دوره ي ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود يكي از آنها نامه ي مشهور است كه وي مي بايست براي همكاري خود در شوروي بفرشد و دوّم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.
اكنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان ، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است ، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي وتفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.
در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره ي انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:
پيشر فتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره ي طبيعت كرد از قدرت مهمّ جهان ‹امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند. › « دكتر هارولددوز رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا »
« وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با نا راستي و ظلم مصالحه نكرد.» «جواهر لعل نهر نخست وزير هند»
ياد او زنده و روحش شاد باد .
دانلود البوم کما از حمید عسکری
| نام اهنگ | دانلود |
| تلافی | پرواز |
| قسمت | پرواز |
| دلم گرفت | پرواز |
| بارون | پرواز |
| خاطره | پرواز |
| سنگ غرور | پرواز |
| کی عوض شده | پرواز |
| تنه | پرواز |
| باور | پرواز |
| زندگی نامه کمال الملک
محمد غفاری، ملقب به کمال الملک، نقاش شهیر ایرانی در سال 1224 در کاشان به دنیا آمد و تعدادی از اعضای خانواده اش اهل هنر و نقاشی بودند درچند ماهگی اورابه”کلده”دهی بسیار سرسبز وخوش آب و هوا در نزدیکی کاشان بردند.طبع حساس ودل نازک محمد در روستای سرسبز که شکوه کوهستانش چشم را خیره میکرد پرورش می یافت وقلب او مالامال از عشقی سرشار به طبیعت می شد . از تنور تکه ذغالی بر می داشت و روی دیوارها ،ورقهای حساب و کتاب پدر ،زین اسب ها و گاهی دور از چشم پدر و مادرش بر روی دیوار سفید شده با گچ اتاق نقاشی می کرد .نقشهای مختلفی می زد و بیشتر درخت صنوبر را می کشید که روی تپه کنار نهر روییده بود .محمد با آن سن کم از ده بیرون می رفت .کنار آن صنوبر می نشست و ساعتها به آن خیره می شد ،به رنگها و برگهای مختلفی که پیدا می کرد ،به پوسته ضخیم و قهوه ای آن و به تصویر مواج درخت که بر سطح زلال نهر می افتاد ،بعد سر می چرخاند و کوه را که می دید دلش از هیبتش می لرزید ، به هیجان می آمد و چنان محو شکوه آن می شد که صدای مادرش را نمی شنید . محمد ...محمد جان ....کجایی؟ چرا جواب نمی دهی ؟ مادر می دانست که پسرش مثل همیشه کنار درخت صنوبر محو تماشای طبیعت است . « خدای نکرده اگر اتفاق بیفتد ...آن وقت من چه بکنم؟» و محمد هربار به جای اینکه پاسخی به مادر بدهد ، از کشف تزه ای که کرده بود سخنمی گفت و خشم مادر به مباهاتی شیرین مبدل می شد .یکبار عاب بزرگی را کشف کرده بود که بر فراز کوه پرواز می کرد ، اوج می گرفت و یکباره به شتاب و بی آنکه بال بزند بسوی زمین تن رها می کرد و فرود می آمد .محمد اگر در خانواده ای معمولی بدنیا آمده بود ، بی شک بخاطر نقاشی در دفتر حساب و کتاب پدرش تنبیه می شد . اما پدر دست نوازش بر سر او کشیده و با دادن یک دسته کاغذ و مداد خوب او را تشویق می کرد .در خانواده او هنر و بخصوص نقاشی از اهمیت ممتازی برخوردار بود . تابلوهای او آنقدر جذاب بودند که بیننده ای را به تحسین وا می داشت .پدر محمد هم در کشیدن منظره و نقاشی و چاپ سنگی استاد بود و بهمین علت استعداد محمد را به سرعت تشخیص داد و او را برای جدی گرفتن نقاشی ،تشویق و راهنمایی کرد . پدرش نقاشی های او را با دقت بررسی می کرد و هرجا که لازم بود ، نکته ای را به او می آموخت و راهنماییش می کرد .آموزشهای پدر متناسب با رشد محمد تنظیم می شد . پدر وقتی مطمئن شد که نقاشی جزئی از وجود پسرش شده و تا پایان عمر نمی توانددل از آن بکند ، نکاتی را به او گوشزد می کرد که تا پایان عمر آویزه گوش محمد شد : « محمد جان اگر می خواهی نقاش خوبی شوی ، باید مداوم کار کنی و تا می توانی طرح بزنی و نقاشی بکشی » عمویش صنیع الملک از نقاشان بنام عصر خود بود. کمال الملک در نوجوانی به تهران رفت و در سالهای اقامتش در تهران به سفارش ناصر الدین شاه چندین تابلو کشید. او چند سالی را در اروپا گذراند و نزد تعدادی از نقاشان اروپایی تحصیل کرد و در موزه های مختلف اروپا به مطالعه آثار نقاشان بزرگ اروپا پرداخت. کمال الملک در بازگشت به ایران مدرسه "صنایع مستظرفه" را تاسیس کرد و مدیریت آن را عهده دار شد. او در سال ۱۳۰۷ به حسین آباد نیشابور رفت و دوازده سال آخر عمر خود را در این روستا در انزوا گذراند و در سال ۱۳۱۹ خورشیدی، در سن ۹۵ سالگی درگذشت. مقبره کمال الملک در کنار آرامگاه شیخ فرید الدین عطار نیشابوری قرار دارد. از او آثار مشهوری مانند تالار آینه کاخ گلستان به جای مانده است. محمد غفاری (کمال الملک) از هنرمندان بنام عصر قاجار است که ظهور او در عرصه نگارگری با ابداعات و نوآوریهای او در سبک و روش، فصل تازه ای را در بخش هنرهای تجسمی ایران گشود. وی با کشیدن تابلو تالار آیینه از سوی ناصر الدین شاه به کمال الملک ملقب شد. آرامگاه کمال الملک در جوار آرامگاه عطار نیشابوری و در میان باغی در حومه شهر نیشابور واقع است و در سمت غرب آرامگاه خیام و به فاصله دو کیلومتری از آن واقع است. طراح این بنای یادبود هوشنگ سیحون است. این بنا در نقشه از دو مدول (پیمون) مربعی شکل تشکیل شده است و مستطیلی با تناسب 1 بر 2 را میسازند. اضلاع مربع در نما با یک قوس نیم دایره خود نمایی می کنند؛ حجم بنا از قوسهایی متقاطع که بر روی اقطار مربع زده شده اند پدید آمده که این فوسهای متقاطع، "تاقهای چهاربخش" را که در معماری سنتی ایران بسیار دیده شده اند را تداعی می کنند و احتمالا منبع الهام طراح نیز بوده است. طراح با بهرهگیری خلاقانه از قوس و با پیچشی که در ایده کلی آن ایجاد کرده، به نتیجهای ظاهرا متفاوت با هندسه ای پیچیده دست یافته است. این طرح مبتکرانه به مدد سازه پوستهای بتنی اجرا شده است. در بنای یادبود کمال الملک دو نوع قوس به شرح زیر دیده می شود. شش قوس نیم دایره نما که نسبت دهانه به ارتفاع آنها 1 به 2/1 است، چهار قوس متقاطع که بر روی اقطار دیده می شوند.... لازم به ذکر است که در پایین قوسهای اصلی نما از روبرو دو قوس کوتاهتر نیز وجود دارند که در واقع تلاقی قوسهای متقاطع هستند. شاید بتوان گفت حجم کلی بنا از پوستهای سه بعدی در فضا حاصل آمده است که در یک حرکت نرم دو نوع قوس یاد شده را به هم پیوند می دهند. این قوسها و پوشش آنها در بالا، اشکال هندسی مخروطی شکلی را بوجود آوردهاند که ابتکاری هندسی بوده، اوج خلاقیت معماری را در بهرهگیری از عناصر معماری سنتی ایران در ترکیبی جدید و موزون نشان میدهد. در این بنا نیز همانند آرامگاه خیام هندسه نقشی شایان توجه دارد و پیوند عمیق این بنا را با نظام معماری ایرانی برقرار کرده است. تزیینات استفاده شده برای آرامگاه کمال الملک کاشی معرق است که نقوش آنها بسیار هنرمندانه بر روی سطوح منحنی نما بکار گرفته شدهاند و به سمت خط تقارن قوسها این نقوش کوچک و کوچکتر میشوند. به گفته طراح، کاشی معرق، معماری کاشان یعنی محل زادگاه کمال الملک را یادآور می شود. فرم کلی بنا و تزیینات و همچنین رنگ کاشی ها، هارمونی بس عجیب با بنای مجاور یعنی آرامگاه عطار دارد، بطوریکه شاید بازدید کننده در بدو ورود به باغ و در نگاه اول آندو را دو جزء از یک بنا درک کند! سنگ مزار کمال الملک همچون سایر سنگهای مزاری که سیحون در آرامگاه ظهیرالدوله تهران طراحی کرده است، یکپارچه از سنگ گرانیت و با بافت خشن بوده، در قسمت بالای سنگ که مرتفع و زاویه دار تراشیده شده است، نقش برجستهای از کمال الملک توسط شاگرد ایشان مرحوم استاد ابوالحسن صدیقی حجاری گردیده است. | |
|
زندگی نامه دکتر حسابی
صد و چهل سال پيش پسري در تفرش متولد شد که که نامش را "محمود" گذاشتند. در آن زمان به ذهن هيچ کس نمي رسيد که سال ها بعد، او پايه گذار دانشگاه تهران، اولين محل تحصيل علوم جديد در ايران شود و جامعه مهندسي و علوم پيشرفته ايران را مديون عزم و اراده ي خود کند. از آنجاکه هيچ کس به اندازه او در بنيان گذاري سازمان ها و نهادهاي علمي و صنعتي کشور پيش رو نبود، به شايستگي لقب" مرد نخست ايران" را از آن خود کرد. او استاد شناکردن بر خلاف جريان رود اجتماع بود و صد البته چاشني اين مهارت چيزي نبود جز عشق و علاقه ي مفرط او به پيشرفت و توسعه ي همه جانبه ي ميهن عزيزش. اينجاست که خواستن توانستن است ولي بسياري از خواستن ها فقط و فقط با "عشق" به توانستن تبديل مي شود. پدر بزرگ ايشان از افراد سرشناس و برجسته ي هيئت وزيران و سفير ايران در روسيه بود و مادر بزرگ وي نيز زني مومن، مدبر و بسيار سرشناس بود به طوري که فرمان او در تمام تفرش، حتي در روستاها و شهرهاي اطراف آن مانند ماستر و فراهان نيز ارج نهاده مي شد. نسبت اصلي سيد محمود از پدر و مادر، به حضرت امام سجاد برمي گشت و همه اين عوامل و هوش و استعدادي که ايشان از خود در دوران کودکي نشان مي دادسبب مي شد تا اطرافيان آينده درخشاني را براي او پيش بيني کنند. ايشان در سن 17 سالگي اولين مدرک تحصيلي خود را پس مشقت ها و غمهاي فراوان از جمله گرسنگي، فلج شدن مادر و فقر و تنگ دستي، در رشته ادبيات کسب کرد اما چون اين رشته در آن زمان بازار کار خوبي نداشت تصميم گرفت رشته تحصيلي خود را تغيير دهد. يافتن گم گشته پس از اخذ مدارک متعدد در رشته هاي متعدد و عدم رضايت از آنها بالاخره تصميم گرفت فيزيک بخواند و پس از قبولي در امتحان "دکتر ژانه" که از فيزکدانان بزرگ آن زمان بود به دنياي فيزيک راه يافت، دنيايي که تا پايان عمر از زيستن در آن خرسند بود و ثمره آن ارائه دو نظريه مهم در عالم فيزيک بود: يکي حساسيت سلولهاي فتو الکتريک و عبور نور از مجاورت ماده و ديگري تئوري مشهور بي نهايت بودن ذرات. دکتر براي اثبات نظريه هاي خود با اساتيد ديگر جهان در اروپا و آمريکا رابطه برقرار کرد. در طي اين ملاقات ها، با انيشتين نيز ملاقات داشت. ايشان نظريه خود را به دفتر انيشتين ارسال کرد و از بين چند هزار داوطلب که تقاضاي خود را براي حضور در کرسي انيشتين فرستاده بودند، نظريه ايشان بين 5 نظريه منتخب بود. يشان خود مي گويند: " يک ماه بعد، وقت ملاقات و جلسه ي بعدي بحث من با انيشتين تعيين شد. وقتي به ديدار او رفتم برخوردش بسيار صميمي تر بود و با علاقه ي بيشتري به من نگااه مي کرد. وقتي در کنار هم قرار اگرفتيم با سادگي گف:در طول اين يک ماه خوب مرا مشغول کرديد، به عنوان کسي که در فيزيک تجربه اي دارد بايد با شهامت به شما بگويم، نظريه شما در آينده اي نه چندان دور علم فيزيک را در جهان متحول خواهد کرد! باورم نمي شد چه مي شنوم. انتظار هر سخني مثل اين را داشتم. حس کردم چشمانم برق مي زند، ديگر از خوشحالي نمي توانستم نفس بکشم. انيشتين هم با لبخندي که به نظرم آمد احساس مرا کاملا درک کرده است به من نگاه مي کرد." بعد از اين ديدار، به دستور انيشتين بهترين آزمايشگاه فيزيک نور و ديدگاني در دانشگاه شيکاگو در اختيار ايشان قرار گرفت. برخي سوابق علمي تحصيلات دانشگاهي: -ليسانس ادبيات از دانشگاه آمريکايي بيروت -ليسانس مهندسي راه و ساختمان از دانشگاه فرانسوي بيروت -ليسانس رياضيات ستاره شناسي و زيست شناسي از دانشگاه آمريکايي بيروت -ليسانس مهندسي معدن از مدرسه عالي معدن پاريس -گذراندن رشته پزشکي -دکتراي فيزيک از دانشگاه سوربن فرانسه مراکز تحقيقاتي دکتر حسابي: -دانشگاه سوربن: تحقيق بر روي سلول هاي فتوالکتريک -دانشگاه تهران:تحقيق بر روي نظريه بي نهايت بودن ذرات و عبور نور از مجاورت ماده -دانشگاه شيکاگو: تحقيق بر روي عبور نور از مجاورت ماده به توصيه پروفسور انيشتين -دانشگاه پرينستون:تحقيق بر روي "نظريه بي نهايت بودن ذرات" به عنوان تنها دستيار ايراني پروفسور انيشتين. -مرکز تحقيقات سرن سوئيس:تحقيق بر روي نظريه بي نهايت بودن ذره | |
انچه دختران تمایل دارند پسران بدابنند این می تواند احساس خیلی از شماها باشد: خسته شده اید. احساس می کنید که هر کاری که لازم است را برای به دست آوردن زنی بااصالت با ویژگی های ممتاز انجام می دهید اما خانم ها به شما جواب نمی دهند. تصور شما این است که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد. اما اگر از دوستان دخترتان سؤال کنید، مطمئناً پاسخ دیگری دریافت خواهید کرد. درست است که آنها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآلشان دوست دارند، اما آنقدرها هم که شما فکر میکنید درگیر این مسائل نیستند. اگر میخواهید بدانید واقعاً به چه فکر میکنند، به مطالب زیر توجه کنید. مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آنها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید. اکثر مردها وقتی با یک خانم قرار ملاقات میگذارند، چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند، اما با دوستان دختر معمولیشان چنین برخوردی ندارند. با همه مهربان باشید. ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آنها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی، و خدمت رسانی، از دیدگاه آنها خصوصیاتی قابل تحسین است. به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید. خیلی از مردها از اینکه میبینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آنها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان و متقی، در ازدواج هم کمتر مرتکب گناه می شوند و بیشتر می توان به آنها اعتماد کرد. خانواده تان را دوست داشته باشید. خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت میکنند. آنها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آنها علاقه دارد، احساس امنیت بیشتری میکنند و تاحدودی مطمئن می شوند که با آنها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت. ازدواج را جدی بگیرید. برای خیلی از آقایون، ازدواج چیزی است که هیچوقت از آن صحبت نمی کنند. حتی اگر در خیالشان باشد که یک روز ازدواج کنند، معلوم نیست که هیچ برنامه ای برای آن داشته باشند. یکی از دوستان من یکسال پیش ازدواج کرد. کمی بعد از ازدواجشان اتفاقی برای آنها افتاد که مجبور می شدند به فرانسه رفته و آنجا زندگی کنند. بعد از سه ماه دیدم که آماده رفتن شده اند. وقتی از او پرسیدم که چطور به این سرعت توانستند مشکلات مادیشان را حل کرده و برنامه رفتن را جور کنند، دوستم رازی را با من در میان گذاشت. او گفت که همسرش از سالها قبل از ازدواج برای زندگی خانوادگی خود در آینده پس انداز میکرده است، به همین ترتیب بوده که توانسته بود بدهی شهریه دانشگاه او و همچنین ماشین های هردوشان را بپردازد. من واقعاً چنین دوراندیشی را تحسین می کنم. بااینکه همه ی آقایون ممکن است قادر به رسیدن به چنین اهداف مالی نباشند، اما برداشتن قدم هایی کوچک هم که به خانم ها نشان دهد خود را برای ازدواج آماده می کنند، هم خوب است. یکی دیگر از نشانه های میل به ازدواح، آمادگی پذیرفتن مسئولیت است. خیلی از مردها می خواهند با همان آزادی و بی بند وباری که در دوران دانشگاه داشتند، تا آخر عمر زندگی کنند و از قبول مسئولیت های جدید سر باز می زنند. این آدم ها باید بدانند که خانم ها دنبال یک پسربچه نیستند، آنها دنبال مرد زندگیشان هستند، کسی که بتواند از آنها حمایت کرده و از خیلی جهات تامینشان کند. پیشقدم شوید. وقتی از خانمی خوشتان می آید و احساس او را نسبت به خودتان نمی دانید، این شما هستید که باید پیشقدم شوید. خیلی از مردها را می شناسم که از روی غرور هیچوقت جلو نمی روند و از باب آشنایی را با زن مورد علاقه شان باز نمی کنند. خیلی دیگر از اینکه طرف مورد نظر دست رد به سینه شان بزند می ترسند و جلو نمیروند. گروه اول باید بدانند که با غرور هیچوقت به آنچه میخواهند، نمی رسند و گروه دوم هم باید به خدا توکل داشته باشند و بدانند اگر خواست خدا در آن باشد، حتماً موفق می شوند. ریسک کنید. خیلی اوقات مردها باعث می شوند که رابطه شان بر هم بخورد چون وقتی که نوبت به تصمیم گیری می رسد، اقدامی نمی کنند. آنها باید بدانند که شجاعت و جسارت مردان برای خانم ها ارزش زیادی دارد. با طرفتان روراست باشید و حرفی که می خواهید بزنید را بدون این پا و اون پا کردن به او بگویید. رک و راست بودن همیشه مورد تحسین خانم ها بوده است.
کمی احترام بگذارید. وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. من با مردان زیادی روبرو بوده ام که به خاطر اینکه علاقه ای به من نداشتند، به خودشان اجازه میدادند که وقتی زن زیبایی می بینند آنها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کمتری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شیء قلمداد میکند، آزرده خاطر خواهند شد.
شما آقایونی که فکر میکنید خانم ها به دنبال مرد کامل و رویایی توی قصه ها هستند، بدانید که اشتباه می کنید. شما تصور درستی از خواسته های خانم ها ندارید. آنها به دنبال مهربانی و محبت، احترام و توجه، و صداقت و ابتکار عمل هستند. آنها به دنبال آن مرد کاملی هستند که درون شما وجود دارد، پس معطل نکنید
|
زندگی نامه دکتر معین
متولد 19 اردیبهشت ۱۲۹۷ در رشت . استاد زبان فارسی و پدیدآورندهٔ فرهنگ معین. دکنر محمد معین در خانواده ای متدین بدنیا آمد. در سن شش سالگی ابتدا مادرش را از دست داد. و پنج روز بعد از فوت مادر، پدرش نیز به دیار ابدیت پیوست. بعد از درگذشت والدینش ، "شیخ محمد تقی معین العلماء" در تربیت او نقش اساسی داشت. بطوریکه دکتر محمد معین ترقیات علمی و معنوی خود را مدیون او می دانست. دکتر معین تحصیلات دبستانی را در مدرسه اسلامی به پایان برد. و دوره اول متوسطه را در رشت در دبیرستان دولتی شاهپور به اتمام رساند. و دوره دوم را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رساند.در سال 1310 در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه علوم تربیتی به تحصیل پرداخت. با نوشتن پایان نامه ای به زبان فرانسه در مورد شاعر فرانسوی "لوکنت دولیل" در رشته ادبیات و فلسفه به اخذ مدرک لیسانس نایل شد. در سال 1318 برای دوره دکترا در ادبیات فارسی ثبت نام نمود.بعد پس ار پایان دوره دکترا به عنوان اولین در دکتر در رشته ادبیات فارسی شناخته شد. در 1321 ازدواج کرد و دارای 4 فرزند می باشد. بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است[1] ولی در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شده است[2]. ضمناً، در نوشتهٔ قابشدهای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویخته است تاریخ تولد او دوشنبه ۱۲۹۷/۲/۹ و تاریخ درگذشتاش یکشنبه ۱۳۵۰/۴/۱۳ نوشته شدهاست وی در خردادماه ۱۳2۱ پس از گذراندن امتحانات رشتهٔ دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران و دفاع از پایاننامهٔ خود با موضوع «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی» موفق به دریافت دانشنامهٔ دکتری گردید. تألیفات ۱. ستاره ناهید یا داستان خرداد و امرداد (نثر و نظم) . ۲. حافظ شیرین سخن، دو جلد. ۳. یک قطعه شعر در پارسی باستان. ۴. یوشت فریان و مرزبان نامه. ۵. علامه محمد قزوینی، در سالنامه پارس و نیز مجله فرهنگستان چاپ شد. ۶. شاهان کیانی و هخامنشی در آثار الباقیه. ۷. ارداویرافنامه. ۸. روزشماری در ایران باستان و آثار آن در ادبیات پارسی. ۹. پورداوود، ترجمه احوال و آثار. ۱۰. مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی، با مقدمه مشروح به زبان فرانسه به قلم هانری کربن. ۱۱. شماره هفت و هفت پیکر نظامی. ۱۲. حکمت اشراق و فرهنگ ایران. ۱۳. قاعدههای جمع در زبان فارسی، شماره اول از سلسله انتشارات طرح دستور زبان فارسی. ۱۴. اسم مصدر- حاصل مصدر، شماره دوم از سلسله انتشارات طرح دستور زبان فارسی. ۱۵. امیر خسرو دهلوی. ۱۶. برگزیده نثر فارسی، شماره اول (دورههای سامانیان، آل بویه). ۱۷. آیینه سکندر. ۱۸. اضافه، بخش نخست، شماره سوم از سلسله انتشارات طرح دستور زبان فارسی. ۱۹. هورقلیا. ۲۰. لغات فارسی از ابن سینا. ۲۱. برگزیده شعر فارسی، شماره اول (دورههای طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل بویه). ۲۲. نصیرالدین طوسی، زبان ادبیات پارسی. ۲۳. دوره کامل فرهنگ فارسی، شامل لغات فارسی، لغات و ترکیبات عربی متداول در فارسی، لغات اروپایی که به تدریج در فارسی وارد شده و اعلام اشخاص، اعلام جغرافیایی، در هفت هزار و نهصد صفحه و در شش مجلد. ویرایش کتب ۱. دانشنامه علائی تألیف ابنسینا، بخش دوم، علم برین. ۲. چهار مقاله تألیف نظامی عروضی سمرقندی، با شرح لغات و توضیح عبارات مشکل و نسخه بدلها. ۳. مجموعه اشعار دهخدا. با مقدمه مشروح در ترجمه احوال و آثار وی. ۴. جامع الحکمتین تألیف ناصر خسرو، به همراهی هانری کربن (فارسی- فرانسوی). ۵. شرح قصیده ابوالهیثم، به همکاری هانری کربن (فارسی- فرانسوی). ۶. برهان قاطع تألیف محمد حسین بن خلف تبریزی، دوره در چهار مجلد. ۷. جوامع الحکایات تألیف سدید الدین محمد عوفی. ۸. عبهر العاشقین تألیف روزبهان بقلی شیرازی، به همکاری هانری کربن (فارسی- فرانسوی). ترجمه ۱. روانشناسی تربیتی، ترجمه از «علم النفس و آثاره فی التربیه و التعلیم» (عربی)، تألیف علی الجارم و مصطفی امین. ۲. کتیبههای پهلوی، ترجمه از انگلیسی، به قلم و. ب. هینگ. ۳. خسرو کواتان و ریدک وی، ترجمه از پهلوی. ۴. ایران، تألیف دکتر ر. گیرشمن (فرانسوی- انگلیسی). | |
دانلود البوم بازیگر از قاسم افشار
| نام اهنگ | دانلود |
| اسیر | پرواز |
| معبود شرقی | پرواز |
| فریاد | پرواز |
| شب شیشه ای | پرواز |
| بازیگر | پرواز |
| هم قسم | پرواز |
| غریبی | پرواز |
| دل نگران | پرواز |
![]() |
![]() |
آلبوم جدید و بسیار زیبای بهنام علمشاهی به نام نیستی تو

سرور دوم با کیفیت ۱۲۸

دانلود کل آهنگ های شهرام ناظری
1 . laleye bahar ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 )
2 . avaze asatir ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 )
3 . saze nov avaze nov ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 )
5 . az sedaye sokhane eshgh ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 )
6 . safar be digar so ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 )
7 . dar golestane ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 )
8 . motrebe mahtab ro ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 )
9 . mosa va shaban ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 )
10 . dele sheida ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 )
11 . conserte 77 ( 1 . 2 . 3 . 4 )
12 . conserte asatid ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 )
13 . conserte kamkarha ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . 11 )
14 . atash dar neyestan ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 )
15 . gole sad barg ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 )
16 . heirani ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 )
17 . coserti digar ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 )
18 . shero erfan ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 )
19 . shor angiz ( 1 . 2 . 3 . 4 )
20 . kishe mehr ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 )
21 . beshnov az ney ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 )
22 . najva ( 1 )
24 . chavosh 8 ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 )
25 . ghame ziba ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 )
26 . sokhane tazeh ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 )
27 . leili va majnoon ( 1 . 2 )
28 . nazeri va gorohe dastan ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6. 7 . 8 . 9 . 10 . 11 )
29 . conserte afshari ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 )
30 . conserte nava ( ejra dar tabriz ) ( 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 )
31 . ashko ahe mardom ( 1 . 2 . 3 )
32 . bade saba mi ayad ( 1 . 2 )
33 . nazeri - gorohe sheida va aref ( 1 . 2 . 3 )
34 . other ( sepideh . ghahraman . saghi . karevan . oth1 . oth2 .
oth3 . oth4 . atashe sodaye to . class dars nazeri & shajariyan .
mahboobe man vatan . hilat raha kon ashegha . gole hamishe bahar .
| نام اهنگ | دانلود | نام اهنگ | دانلود |
|
دانلودالبوم ندیم از داریوش |
دانلود | دانلود البوم دوباره می سازمت وطن ازداریوش | دانلود |
| ندیم | پرواز | دوباره میسازمت وطن | پرواز |
| روزگار نا مهربان | پرواز | حرکت | پرواز |
| نشانی از تو نمیبینم | پرواز | اذر بایجان | پرواز |
| فاجعه | پرواز | ایران نگاه کن | پرواز |
| به من نگو دوستت دارم | پرواز | افسانه ها | پرواز |
| عشق بی حاصل | پرواز | دوباره می سازمت وطن(کنسرت) | پرواز |
| چی میشه گفت | پرواز | دانلود البوم زندونی از ذاریوش | دانلود |
| گذشته های دور | پرواز | خسته ام | پرواز |
| بوی خوب گندم | پرواز | بهار خاموش | پرواز |
| رهایی | پرواز | گذر | پرواز |
| دانلود البوم فریاد زیر اب ازداریوش | دانلود | نفرین به دشمن | پرواز |
| قلندر | پرواز | کارون | پرواز |
| جشن دل تنگی | پرواز | سلام | پرواز |
| خورشید خانم | پرواز | زندونی | پرواز |
| از تو | پرواز | لالایی | پرواز |
| اجازه | پرواز | صدام کن | پرواز |
| فریاد زیر اب | پرواز | پسرم | پرواز |
| عشق من عاشقم باش | پرواز | علی کنکوری | پرواز |
| به خود رسیدن | پرواز | دانلود البوم سال۲۰۰۰ ازداریوش | دانلود |
| نفرین نامه | پرواز | سال ۲۰۰۰ | پرواز |
| برادر جان | پرواز | سقوط | پرواز |
| دانلود البوم به من نگو دوستت دارم از داریوش | دانلود | بن بست | پرواز |
| ای عشق | پرواز | شهر غم | پرواز |
| نیستی | پرواز | داد از این دل | پرواز |
| نجات | پرواز | گلایه | پرواز |
| مهمان ناخوانده | پرواز | خونه | پرواز |
| جنگل | پرواز | وطن | پرواز |
| گذشته های دور | پرواز | تنگ غروب | پرواز |
| به من نگو دوستت دارم | پرواز | کس نمیاد | پرواز |
| دیوار | پرواز | دانلود البوم نازنین از داریوش | دانلود |
| مرگ شب | پرواز | مرا به خانه ام ببر | پرواز |
| مسلوب | پرواز | نازنین | پرواز |
|
دانلود البوم چشم من ازداریوش |
دانلود | اینه | پرواز |
| بوی خوب گندم | پرواز | حادثه | پرواز |
| سپید و سیاه | پرواز | لالایی | پرواز |
| دستان تو | پرواز | نیایش | پرواز |
| اسمون | پرواز | سرگردون | پرواز |
| چشم من | پرواز | جنگل جاری | پرواز |
| رهایی | پرواز | یاس پرپر | پرواز |
| شب اومد | پرواز | فدای وطن | پرواز |
| خار | پرواز | دانلود البوم شقایق از داریوش | دانلود |
| چی میشه گفت | پرواز | پریا | پرواز |
| تلافی | پرواز | شقایق | پرواز |
|
دانلود البوم مردم دنیا ازداریوش |
دانلود | گل بارون زده | پرواز |
| اهای مردم دنیا | پرواز | عروسک | پرواز |
| گفت وگو با دل | پرواز | طلای دار | پرواز |
| ایینه | پرواز | باور همیشه مومن | پرواز |
| بی خیالم | پرواز | شب خونه | پرواز |
| نیایش | پرواز | مه لقا | پرواز |
| دل من | پرواز | زندگی یه بازیه | پرواز |
| سهم من | پرواز | دانلود البوم سبب از داریوش وگوگوش | دانلود |
| با من از ایران بگو | پرواز | مسبب | پرواز |
| دانلود البوم همصدا از داریوش | دانلود | زهره | پرواز |
| هم صدا | پرواز | سقف | پرواز |
| خون سرخ | پرواز | بلای نی | پرواز |
| سال ۲۰۰۰ | پرواز | منتظر | پرواز |
| خاموش نمی میرند | پرواز | چی بگم | پرواز |
| روله | پرواز | مثل تو | پرواز |
| پند حافظ | پرواز | من و تو | پرواز |
| وطن | پرواز | دانلود البوم محتاج از ابی و داریوش | دانلود |
| گلایه | پرواز | محتاج | پرواز |
| دانلود البوم گل بیتا از داریوش | دانلود | تکیه بر باد | پرواز |
| شام مهتاب | پرواز | ستاره دنباله دار | پرواز |
| شیرین شیرین | پرواز | نیستی | پرواز |
| گل بیتا | پرواز | غریبه | پرواز |
| هم غصه | پرواز | مردم دنیا | پرواز |
| بارون | پرواز | هزار یک شب | پرواز |
| سرود افرینش | پرواز | اینه | پرواز |
| تند باد حادثه ها | پرواز | دانلود البوم سفره سین ازداریوش و هاتف | دانلود |
| کو هان دیار | پرواز | بلای نی | پرواز |
| دانلود البوم نفرین نامه از داریوش | دانلود | چی بگم | پرواز |
| بمان مادر | پرواز | سفره سین | پرواز |
| بیا خیز | پرواز | عصر ما | پرواز |
| در این بن بست | پرواز | کودکی ها | پرواز |
| نفرین نامه | پرواز | ساده | پرواز |
| خاک خسته | پرواز | خسته نشو | پرواز |
| روزگار عمر | پرواز | ||
| نا رفیق | پرواز | ||
| دانلود البوم بچه های ایران از داریوش | دانلود | ||
| بی تکرار | پرواز | ||
| به بچه هامون چی بگیم | پرواز | ||
| بچه های ایران | پرواز | ||
| با شما ایندگان | پرواز | ||
| بغض | پرواز | ||
| پرسه | پرواز | ||
| حریق دریا | پرواز | ||
| دانلود البوم راه من از داریوش | دانلود | ||
| راه من | پرواز | ||
| کارمن | پرواز | ||
| چکاوک | پرواز | ||
| روزانه | پرواز | ||
| موج | پرواز | ||
| روز اول | پرواز | ||
| تلنگور | پرواز | ||
| دانلود البوم پرنده مهاجر ازداریوش | دانلود | ||
| پرنده مهاجر | پرواز | ||
| گرگ بیابون | پرواز | ||
| لالا گل ریزه | پرواز | ||
| سقوط | پرواز | ||
| ولایت | پرواز | ||
| نامه به وطن | پرواز | ||
![]() |
|
![]() |